پارت صد و دوم :

با هم وارد مزون شدند. صدای رفت‌وآمد از همان دمِ در به استقبالشان آمد؛ صدای کفش‌هایی که روی کفِ براق کشیده می‌شد، صدای باز و بسته شدن درِ اتاق‌های پرو و حرف‌های نصفه‌نیمه‌ی مشتری‌ها که لابه‌لای موسیقی آرامِ مزون گم می‌شد. رگال‌ها یکی‌یکی کنار دیوار چیده شده بودند و لباس‌های رنگارنگ، مرتب و بی‌نقص کنار هم آویزان بودند. نگین کمی خودش را به حنا نزدیک کرد و زیر لب گفت:
- خواهرت انÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Hani

    0

    چه خواهر بیشعوری

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا هم

    ۴ هفته پیش
  • راحیل

    0

    دقیقا مشکل حریر چیه چرا اینطوریه چرا رفتارش انجوریه

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    به خدا اگه ماهم بدونیم...

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    خب خداروشکر نگین و پولاد صحبت آنچنانی نداشتن که روش تمرکز کنم خوب بود🤣

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😔 کجایی که ببینی آنچنانی آنچنان می‌شود

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    پولاد که همه چیز پونه رو فهمیده و حتی حسادتش به حنا!کاش بتونه بهش چیزی بگه که حنا حواسش جمع تر باشه

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤭🤭🤭

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    1

    آخ پولاد روزم رو ساخت رسما،پسر مهربون و خوش ذوقم✨🙂

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    پولاد عشق تیم مااا پولاد خوشتیپ مااا

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    وای چرا حریر و پونه انقد رومخن،بسه خسته شین دیگه،حریر مگه خوشبختی خواهرشو نمیخواد؟پس لال شه هیچی نگه

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    البته فک نکنم خوشبختی باشه😢بخاطر بیماری مسیح و نگفتنش به حنا منظورمه..

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تا برسه به اونجا کلی عشق و حال داریم:))

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اگر لال میشد که دیگه مشکلی نداشتیم... داشتیم؟ 😂

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    اصلا از کلمه های خوبی استفاده نکرد حریر،فقط رفتن یه لازانیا درست کردن خوردن کار خیلی بدی نکردن که داره بزرگش میکنه

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ما میدونیم اون که نمیدونه... حریر فکرمیکنه حنا رفته اونجا و با مسیح مشغول کارای بوق بوقی بودن 😂😂

    ۴ هفته پیش
  • ترنم

    0

    وای چقد رفتار حریر بده آخه چرا داری به تنها *** توی زندگیت نیش میزنی کار خیلی بدی نکرده که

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نگران نباش حریر خوب میشه

    ۴ هفته پیش
  • عسل مامان

    0

    حریر و پونه مثل مار خوش خط و خال می مونن..حنا هم زیادی تو خودشه باید اونا رو متوجه افکارشون کنه ..در مورد پونه باید تا حالا متوجه میشد که چه جوررادمیه ..پولاد حداقل در موردحسادت خواهرش بگه تا حنا رو متوجه کنه ..

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    آره دارم با حنا صحبت میکنم که این سکوتش قشنگ نیست و باید مثل خودشون رفتار کنه، بذار یکم دیگه روش کار کنم 😎😂

    ۴ هفته پیش
  • زهرا

    0

    عالی تو بینظیری نسترن جونی،، ولی چقدر حریر تلخ اصلأ ازش خوشم نیومد بیشعور😘💗❤️🙏🌱👌

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤍🤍🥹 زهرا جونی عشقی

    ۴ هفته پیش
  • Aysan

    0

    حریرر دیوونم میکنی واقعا ، انگار مار کبری اس بس کن دیگه زن:/ وای ولی واقعا امان از دست خواهرای گیلاس پونه که پولادو دیوونه کرده ، از اون ورم که حریر🙏🏼

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤣🤣 حریر داره کاری میکنه بشینیم لاخ لاخ موهامونو بکنیم... پونه که اصلا... بذار هیچی نگم

    ۴ هفته پیش
  • Z.k

    0

    چرا حریر اینجوری حرف زد انگار اصلا فکری روی حرف هاش نداره ویا از عمد اینجوری حرف میزنه 🤨🤨 هرچی هست اصلا نمیفهمش 😖😖

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🗿 حریر مودیه، بذار بریم جلوتر میفهمی دلیلش جیه و خنده‌ت میگیره

    ۴ هفته پیش
  • فخری

    1

    مرسی نسترن جون خدا قوت عزیزم عالی بود. ولی این حریر خیلی داره حنا را اذیت میکنه گناه داره والا

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    والا حنام بیچاره بی زبون

    ۴ هفته پیش
  • Sogi

    0

    این پارت مسیح نداشت قبول نیست

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا هم

    ۴ هفته پیش
  • Sogi

    0

    گاش مسشد ده تا ستاره بهت بدم

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای میو 🥹🥹🤍

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️